تبلیغات
داستان زندگی عاشقانه من دور از وطن - همسرم و پاییز+پی نوشت+پی نوشت2

داستان زندگی عاشقانه من دور از وطن

وقتی قرار شد من بیقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگیم باشی...از هر چه قرار است غیر تو باشد...خواهم گذشت

عشقم همسرم همه کسم تنها دلیله بودنم پاییزو خیلی دوست داره برا همین قالبمو عوض کردم نمی دونم خوشش بیاد یا نه اگه خوشش نیاد دوباره عوضش میکنم ولی قالب با تم پاییز نتونستم پیدا کنم اگه سایتی رو سراغ دارید حتما بهم بگید.
این روزا هیچ اتفاقه خاصی نیوفتاده دیشب دو دقیقه بارون اومد و لباسیی رو که پهن کرده بودم رو طناب رو خیس کرد و بعدش بند اومد.
همسری امروز از ساعت 11 رفته سر پروژه ای که قراره با دوستاش کار کنن الان که اینجا ساعت 5ونیمه هنوز نیومده.
دیروز عصر رفتیم بیرون و کلی پیدا روی کردیم تو هوای خوب.
برا ناهار هم عدس پلو با کشمش گذاشتم که خیلی دوس داره ولی هنوز نخوردم چون همیشه منتظرش میمونم.
به خاطره دوستم زهرا(میخوام مامان بشم)اعصابم خورده و خیلی ناراحتم.
همسرم خیلی روحیه ی لطیفی داره یه کمی که حوصله ندارم یا اینکه کلافه میشم از بیکاری فکر میکنه که به من اینجا سخت میگذره نمیدونه هرجا و در هر شرایطی کنار اون بودن بهم بهشتو میچشونه.الهی قربونه دله مهربونت برم عزیزترینم.
پی نوشت:شووهرم از قالب خوشش نیومد ولی قرار شد یه مدت بمونه بعدا عوضش کنم.یادتونه گفته بودم دودقیقه بارون باریده بود.من صبح بعد اینکه بیدار شدم رفتم بالکن و دیدم همه جا خیسه به خودم میگفتم دو دقیقه بارون چقد شدید بوده که همه جا رو اینجوری خیس کرده.همسری بعد اینکه اومد
گفت:دیشب دیدی چه رعدو برقایی میزد؟
من:نه

همسری:چشاتو باز کردی از صدای بلند رعد و برق
من:اصلا متوجه چیزی نشدم یعنی همچین خوابیدم که صدای بلند رعد و برقم منو بیدار نکرده.خودم فکر میکردم که خوابم خیلی سبکه
نگو دیشب اینقد بارون باریده که همه جا خیس شده
پی نوشت 2:همه گفتن قالب دلگیره منم به انتخابه همسریم این فالبو انتخاب کردم



[ سه شنبه 12 آذر 1392 ] [ 06:45 ب.ظ ] [ آی چیچک ]

[ حرف قشنگ!!() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه